تعريف علوم نوشت. بالاخره، ميرسيم به ابنالاكفاني، كه در نزديكي موصل زاده شد، ولي در قاهره به طبابت پرداخت و دايرةالمعارفي در باب شصت علم نوشت تا دانشجويان را در راهيابي به آنها ياري رساند.
اين چهار تن كليت فلسفه و الاهيات اسلامي را پوشش دادهاند. اولي از ديدگاه شيعي بدان مينگريست، دومي از دريچهٴ تصوف و سومي و چهارمي از جنبهٴ معارف عمومي ديني و دنيوي. همهٴ اينان به عربي نوشتند، ولي ممكن است حلّي از زبان فارسي هم استفاده كرده باشد.
5. ايران. گروه ايراني از لحاظ تعداد افراد بعد از مماليك در مقام دوم قرار دارد، ولي بايد به ياد داشته باشيم كه امكان دارد برخي افراد آن ترك بوده باشند. تقسيمبندي ما بيشتر جغرافيايي است تا نژادي، چون تقسيمبندي نژادي در آسياي ميانه اغلب بسيار بغرنج است.
رياضيدان و فيزيكدان بزرگ، قطبالدين شيرازي، فيلسوف و از نمايندگان مكتب حكمت اشراق بود كه در نيمهٴ اول سدهٴ دهم در اسپانيا پديد آمد (مقدمه 2، 1202، 1451). او شرحي بر يكي از نخستين رسالههاي شرقي در اين زمينه، يعني بر كتابالحكمتالاشراقيهٴ يحيي سهروردي (دوازدهم ـ 2) نوشت.
رشيدالدين مورخ و حامي دانش بود، ولي شخصيت او چنان عظيم است كه نميتوان زمينهٴ فرهنگي را بدون اشاره به او توصيف كرد. او تا وقتي زنده بود (يعني تا سال 1318م/718 ه ق) بر هنر و دانش در ناحيهٴ تبريز و سلطانيه تسلط داشت. احمدبن حسن جاربردي، متكلم شافعي، در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم دانشمندترين شخص در تبريز به شمار ميرفت. در گذر به خراسان و مشرق، به عبدالله بن احمد نسفي متكلم حنبلي (سيزدهم ـ 2)، شمسالدين ميركبخارايي نويسندهٴ تفسيرهاي فلسفي و به دايرةالمعارفنويسي به نام صدرالشريعهٴ ثاني برميخوريم. در قلمرو ايران به مفهوم دقيق كلمه برجستهترين متكلمان عبارت بودند از ايجي و تحتاني.1
همهٴ اينان به عربي مينوشتند، جز رشيدالدين كه بيشتر به فارسي مينوشت. او برجستهترين فرد بود، ولي فيلسوف يا متكلم نبود و از او در اين فصل به خاطر تأثير عظيمي كه داشت ياد ميكنيم. علاوه بر او، بايد از دو تن فارسينويس ديگر هم ياد كنيم. اولي حمدالله مستوفيقزويني مورخ و دايرةالمعارفنويس است، كه مجبوريم بارها در بخشهاي ديگر به او اشاره كنيم؛ و دومي داراي ذهن فلسفي خلاقتري بود، يعني محمد بن محمود آملي